شاعر معنی انگلیسی bard maker poet rhymer versifier واژههای انگلیسی با این معنی poet شاعر، شعرا scop شاعر، نقال. rhymester شاعر بد، شعر باف، قافيه چين productive of poets شاعر پرور budding poet جوجه شاعر. poet laureate شاعر درباري، شاعر جايزه دار laureatel شاعر برجسته، ملک الشعرا sweet william گل ميخک شاعر، حسن يوسف. bard شاعر (باستاني)، رامشگر، زره سينه وپهلوي اسب mythopoet شاعر افسانه نويس verseman شاعر و سراينده نظم، قافيه پرداز. verser شاعر و سراينده نظم، قافيه پرداز. skald شاعر قديمي اسکانديناوي، داستان نويس. Orpheus ارفيوس موسيقي دادن و شاعر. horatian وابسته به هوراس شاعر لاتين. virgilian به شيوه virgil شاعر نامي روم Anacreontic وابسته به اناکريان شاعر يوناني، شعر بزمي. shaken وابسته به شکسپير شاعر نامي انگليس، موافق شيوه shakespearian وابسته به شکسپير شاعر نامي انگليس Homeric وابسته به هومر شاعر نابيناي يونان.، عظيم، بزرگ و پرشکوه tennysonian وابسته به الفردتنيسان شاعر انگليسي. trouvere شاعر رزمي شمال فرانسه در سده يازدهم thespian وابسته به Thespis شاعر يوناني در سده ششم، پيش از ميلاد police licence (اجازه شاعر براي انحراف از قاعده بواسطه)، ضرورت شعري