شامه
معنی انگلیسی
nose smell
واژههای انگلیسی با این معنی
- membrance شامه، پرده، غشا
- membranaceous شامه اي، پرده اي، غشايي
- pleura شامه شش
- piamater نرم شامه، ام الرقيق
- dura mater سخت شامه
- pia mater نرم شامه
- flair شامه (سگ)، بويندگي، قوه تشخيص
- serous membrane شامه ابکي، غشامايي
- mucosa شامه مخاطي، غشا مخاطي
- mucous membrance شامه مخاطي، غشا مخاطي
- anosmia فقدان شامه، عدم شامه
- dural سخت شامه اي، وابسته به سختشامه
- pleurotomy برش شامه شش
- pericardium برون شامه دل، غشاخارجي قلب
- hyaloid شامه ء شيشه اي، غشاء زجاجي
- hyaloid membrane شامه ء شيشه اي، غشاء زجاجي
- perichondrium شامه غضروف پوش، ضريع غضروف
- keen scented داراي شامه تيز
- keen-scented داراي شامه تيز
- synovial membrane شامه ياغشازلالي
- pleurohepatitis اماس شامه شش وجگر، التهاب غشاريه وکبد
- pericarditis اماس برون شامه دل، ورم غشاخارجي قلب
- meningeal وابسته به شامه مخ، پاشامي
- pleural وابسته به شامه شش