شاکی معنی انگلیسی prosecution prosecutor واژههای انگلیسی با این معنی grievant شاکي، متظلم libllant خواهان يا شاکي دعوي افترا complainant گله گزار، شاکي، دادخواه denunciator چغلي کننده، شاکي، خبربرنده ازرفتارکسي accuser تهمت زننده، شاکي، مدعي having a grievance متظلم، شاکي suer عرض حال دهنده، شاکي. squawker جيغ زن، شاکي. counterclaim ادعاي متقابل، جواب به ادعاي شاکي impleader به دادگاه کشاندن شخص ثالث که ممکن است، مسئول پرداخت بخشي از مبلغ مورد ادعاي، شاکي speaking with prosecutor توافق باشاکي، در جرايم عليه افراد که از نوع جنحه باشد، دادگاه به متهم اجازه مي دهد که پيش از petitioner دادخواست کننده، دادخواه، عرضحال دهنده plaintiff خواهان، دادخواه، مدعي