شاگرد
معنی انگلیسی
apprentice disciple pupil student
واژههای انگلیسی با این معنی
- apprentice شاگرد، نوآموز، بشاگردي گرفتن يا گذاشتن
- prentice شاگرد، نواموز، بشاگردي گذاشتن
- disciple شاگرد، مريد، خواري
- famulus شاگرد، نوکر
- condisciple هم شاگرد
- shop boy شاگرد دکان، شاگرد، پادو
- assistant driver شاگرد شوفر، کمک راننده
- shop girl شاگرد دکان، شاگرد پادو
- scullion شاگرد اشپز، ظرف شوي
- houseboy خانه شاگرد، نوکر
- horseboy شاگرد مهتر
- knife-boy خانه شاگرد
- bacchant شاگرد باکوس، ميگسار، باده پرست
- driver's mate شاگرد راننده
- schoolboy شاگرد اموزشگاه، شاگرد دانش اموز
- boots شاگرد مهمانخانه، کفش پاک کن
- upperclassman شاگرد دو سال آخر، شاگرد ارشد
- undergrad u te شاگرد درجه نگرفته، شاگرد پايين رتبه
- student of law شاگرد دانشکده حقوق
- pupillary وابسته به شاگرد يا شاگردي، شاگردانه
- underclassman شاگرد سالهاي اول و دوم دانشگاه .
- parlour boarder شاگرد شبانه روزي که نزد خانواده رئيس، شبانه روزي زندگي ميکند
- gentleman commoner شاگرد ممتازدانشگاه اکسفورد و کمبريج که، شهريه اي بيشتر ازشاگردان عادي ميپردازد.
- resident school مدارس حضوري يا مدارسي که شاگرد عملا در، کلاس حاضر مي شود