شروع کردن معنی انگلیسی begin commence inaugurate initiate open start واژههای انگلیسی با این معنی tune up شروع باواز کردن، (مک.) موتور را تنظيم کردن. attempting to steal شروع کردن به سرقت pipe up شروع به ني زدن کردن، به سخن پرداختن. pitch in با سعي و جديت شروع بکار کردن، شروع به خوردن غذا کردن. incept اغاز کردن، شروع کردن، بنياد نهادن commence اغازکردن، شروع کردن، دست گرفتن set in بسته شدن (شير وغيره)، شروع کردن. do up اماده استفاده کردن، شروع بکار کردن، انجام دادن warm up گرم کردن، شروع کردن به کار، راه انداختن blast off پرواز(درمورد موشک)، شروع بپرواز کردن. begin اغازکردن، اغازنهادن، شروع کردن streek دراز کردن، گستردن، شروع کردن. reopen دوباره باز کردن، بازگشودن، بازگشايي کردن power up روشن کردن يک کامپيوتر يا دستگاه جانبي، اقداماتي که به هنگام روشن شدن برق توسط، يک پردازنده کامپيوتر به اجرا در مي آيد zero صفر، هيچ، مبداء cold start دوباره روشن کردن، روش بازنشاندن کامپيوتر، شروع سرد initiation اشنا سازي وارد کردن کسي در جايي با ايين، دستورويژه، شروع مبادرت