شریک
معنی انگلیسی
associate copartner fellow partner
واژههای انگلیسی با این معنی
- partner شريک، شرکا، همدست
- participant شريک، انباز، سهيم
- participator شريک، سهيم، انباز
- partaker شريک، طرفدار
- copartner شريک، انباز
- copratner شريک
- survivorship حق شريک، حق شفقه بعلت مرگ ديگري
- participate شريک شدن، شرکت کردن، سهيم شدن
- joint owner شريک ملک، در جمع مالکين مشاع
- joint hands شريک شدن، تشريک مساعي کردن
- fellow-heir شريک ارث
- joint heir شريک ارث
- particeps criminis شريک جرم
- nominal partner شريک اسمي، شريکي که در سود و زيان شرکت سهيم نيست و، فقط از اسمش استفاده مي شود
- duumvir شريک مقام، شريک رتبه
- general partner شريک ضامن
- aider and abettor شريک در جرم
- codefendant شريک مدعي عليه، همخوانده
- coauthor شريک در تاليف ونگارش.
- cobelligerent شريک درتجاوز يا خصومت.
- king's evidence گواهي واعتراف شريک گناه برضدهمدستان، خودرادرامريکا.....گويند
- corporative state حکومتي که صاحبان کليه مشاغل در آن شريک، باشند
- coparcener هم ارث، شريک، هم بهره
- coagent هم عامل، شريک