شق معنی انگلیسی erect half straight tall upright option stand-up unbending unbowed واژههای انگلیسی با این معنی subdivision شق، بخش فرعي، بخش جز stiff necked کله شق، گردن کش، خودسر rackle کله شق، تق تق، صداي در زدن semierect نيم شق، نيمه ايستاده، نيمه قائم. pig headed کله شق، خودسر، کودن bull-headed کله شق bullheaded کله شق hardheaded کله شق alternative شق ديگر، چاره، حق اختياريکي ازدوشق bullish سرسخت کله شق.، در حال ترقي، موجب ترقي brushed برس خورده به طوري که کرک يا خواب آن شق و، براق باشد، شانه خورده stiff سفت، شق، سيخ obstinate خيره سر، کله شق، سر سخت woodenhead کله خشک، کله شق، کله خر. pigheaded کله خر، کله شق، سرسخت. stiffenj سفت وسخت کردن، شق کردن، سفت شدن. stiffish نسبتا سخت، نيمه شق. stomachy سرزنده، مغرور، کله شق restiff گهگير، گردن کش، کله شق restive گهگير، گردن کش، کله شق wayward خودسر، خودراي، کله شق stiffen سفت کردن، سخت کردن، شق کردن strigose خارچه دار، سختموي دار، داراي مويچه هاي شق و سفت transitivity principle اصل تعدي، اصل سرايت پذيري، بر مبناي اين اصل منطقي چنانچه شق 1 بر 2