شمال
معنی انگلیسی
north
واژههای انگلیسی با این معنی
- north شمال، باد شمال، شمالي
- north-west شمال غرب، شمال غربي، در شمال غرب
- north-east شمال شرق، شمال شرقي، در شمال شرق
- ina northerly direction سوي شمال، بطرف شمال، شمالا
- northwardly سوي شمال، بطرف شمال، شمالي
- boreas باد شمال
- north pole قطب شمال
- north wind باد شمال
- north east شمال خاور، شمال شرق، شمال شرقي
- north westerly شمال غربي، وابسته بشمال باختر، در شمال باختر
- north easterly شمال شرقي، وابسته بشمال خاور، درشمال خاور
- northerner ساکن شمال، اهل شمال، مقيم شمال
- northwards بسوي شمال، شمالا، رو بشمال
- grid north شمال شبکه
- north western شمال غربي
- north-western شمال غربي
- northeast شمال شرقي
- northeastern شمال شرقي
- northeastwardly شمال شرقي
- northwestern شمال غربي.، از شمال غرب، وابسته به شمال غرب ايالات متحده يا کانادا
- north west شمال باختر، شمال غرب، شمال غربي
- true north شمال حقيقي، شمال جغرافيايي
- northbound عازم شمال.
- northwest شمال باختري، شمال غرب، شمال غربي.