شورا معنی انگلیسی board congress council soviet synod واژههای انگلیسی با این معنی councillor عضو شورا، عضو انجمن، عضو هيئت وزراء consultative assembly مجلس شورا cloture کفايت مذاکرات (درمجلس شورا)، راي به کفايت مذاکرات دادن. parliament مجلس، مجلس شورا، پارلمان boule مجلس شوراي پيران قوم، مجلس شورا soviet شوراي نمايندگان کارگران و سربازان، شوري، شورا councilor رايزن، کنکاشگر، عضو شورا diet پرهيز، ترتيب غذا، خوراک institute بنگاه علمي، بنگاه پيشه و هنر، بنگاه خيريه speaker گوينده، حرف زن، متکلم council of Europe شوراي اروپا، شورايي که جهت بحث و مشورت در کليه امور، اعضا غير از دفاع ملي