شکم معنی انگلیسی abdomen belly maw midriff paunch stomach واژههای انگلیسی با این معنی bellied شکم، زهدان، رحم bellies شکم، زهدان، رحم belly شکم، زهدان، رحم venter شکم، بطن، گودي kyte شکم، معده . tummy شکم، معده . antinod شکم agastric بي شکم eventration شکم دري، جنين بي شکم يابي روده، بيرون ريختگي روده bellyache شکم درد، قولنج، دل درد. gastrology علم شکم، سر رشته درخوب پختن ياخوب خوردن underbelly زير شکم، نرمه ي شکم، بخش نرم و آسيب پذير cooch رقص شکم، رقص همراه با کرشمه و اطوار gastrotrich شکم تار، شکم مژکدار belly-ache شکم درد، قولنج diarrhoea شکم روش، اسهال hypogastric region زير شکم hypogastrium زير شکم maw worm کرم شکم sag شکم دادن، خم شدن، فرونشستن bilge شکم بشکه، (قسمت مسطح) ته کشتي، رخنه پيداکردن gasteropod شکم پاور، حيوانات ناعمه، خانواده راب ياحلزون gor-bellied شکم بزرگ، داراي شکم بزرگ mesogastrium ميان شکم، روده بند پشتي