شکنجه
معنی انگلیسی
torment torture
واژههای انگلیسی با این معنی
- torture شکنجه، عذاب، زجر
- torturously شکنجه، عذاب، زجر
- excruciation شکنجه، ازار
- tumbrel الت شکنجه، گيوتين، گاري
- tumbril الت شکنجه، گيوتين، گاري
- self torment خود شکنجه، ايذاء نفس، عذاب نفس.
- rack شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره
- wracked شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره
- wracks شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره
- racked with pain شکنجه کردن، نسق کردن، اندامهاي (کسيرا) کشيدن
- inquisitorial procedure دادرسي با شکنجه و سخت گيري
- sadomasochism لذت جنسي بوسيله شکنجه نفس خود يا ديگري.
- pitch cap کلاه زفت (که براي شکنجه برسر کسي گذارند)
- Gehenna دوزخ، جهنم، شکنجه گاه
- excruciate رنجه کردن، ازارکردن، شکنجه کردن
- gethsemane باغ جتسماني، محل عذاب روحي، موقعيتدردآور
- boot پوتين، چکمه، دست دان
- affliction رنج، رنجوري، پريشاني
- scopolamine اسکوپولامين يا سرم حقيقت، آلکالوئيد تلخ مزه اي که از بعضي نباتات، تيره بادنجاني گرفته مي شود و در مراکز