شکوفه کردن معنی انگلیسی blossom واژههای انگلیسی با این معنی budding شکوفه کردن، غنچه کردن، جوانه کردن efflorescence عمل شکوفه کردن، شکفتگي، تبديل ماده نمکي بگرد effloresce گل دادن، شکوفه کردن، تبديل بگردشدن blossom شکوفه، گل، ميوه flower گل، شکوفه، کف flowerage (نمايش) گل وشکوفه، گلکاري، شگفتگي inflorescence ارايش، وضع گل، گل کردن