صادر کردن معنی انگلیسی emit irradiate واژههای انگلیسی با این معنی issue صادر کردن، فرستادن، بيرون فرستادن re-export دوباره صادر کردن، دوباره بيرون فرستادن send out دادن، صادر کردن pass a sentence حکم دادن، حکم صادر کردن pronounce تلفظ کردن، ادا کردن، اظهار کردن promulge اعلام کردن، انتشار دادن، بعموم اگهي دادن custom's declaration بيانيه مشترک، سندي است که دولتي به منظور روشن کردن، خط مشي سياسي خود در موضوع خاص يا توضيح debenture bond برگه اي که پشتوانه آن فقط اعتبار، صادر کننده است، سهم قرضه proceed (پيش) رفتن، رهسپار شدن، عمل کردن