صلاحیت
معنی انگلیسی
authority jurisdiction place qualification
واژههای انگلیسی با این معنی
- competence صلاحيت، شايستگي، اهليت
- competent صلاحيت دار، صالح، داراي اهليت
- disabilities عدم صلاحيت، ناتواني، عجز
- disability عدم صلاحيت، ناتواني، عجز
- disqualification سلب صلاحيت، عدم صلاحيت
- competence clause شرط صلاحيت
- intestable فاقد صلاحيت، وصيت کردن، ناشايسته براي گواه بودن يا گواهي دادن
- venue حوزه صلاحيت، محل دادرسي
- relative jurisdiction صلاحيت نسبي
- incompetently باعدم صلاحيت، با نداشتن صلاحيت، ازروي ناشايستگي
- competency of courts صلاحيت محاکم، صلاحيت دادگاهها
- qualifying certificate گواهي صلاحيت
- qualifying examination امتحان صلاحيت
- capacitate صلاحيت دارکردن، قابل کردن، لايق کردن
- disaccredit سلب صلاحيت کردن، پس گرفتن
- security clearance تاييد صلاحيت کردن، تاييد صلاحيت، برگ عدم سوء پيشينه
- non-ability عدم توانائي يا صلاحيت
- airworthiness certificate گواهينامه صلاحيت پرواز
- recuse رفع صلاحيت از خود کردن
- undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحيت، اخراج به علت فساد اخلاق
- airworthiness directive دستورالعمل صلاحيت پرواز
- competant judicial authority مقامات صلاحيت دار قضائي
- omnicompetent داراي صلاحيت در همه چيز
- discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحيت خدمتي