صیقلی معنی انگلیسی glossy polished slick smooth واژههای انگلیسی با این معنی waterworn شسته شده و صيقلي در اثر اب، اب شسته . bright work سطوح فلزي صيقلي و بدون رنگ reflector جسم صيقلي که روشنائي را برميگرداند، الت انعکاس (روشنائي يا صدا) shinier براق، صيقلي shiniest براق، صيقلي shiny براق، صيقلي sleeken نرم کردن، صيقلي کردن، صاف کردن. butterweed هر بوته ي وحشي که گل زرد بدهد يا، برگهاي نرم و صيقلي داشته باشد . reflective بازتاب، منعکس سازنده، صيقلي polished پرداخته، جلا داده، صيقلي reflectional بازتابنده، منعکس سازنده، صيقلي lustrous براق، جلادار، صيقلي urbanize شهري کردن، مدني کردن، صيقلي کردن scour پاک کردن، شستن، صابون زدن planish تخت کردن، هموار کردن، صاف کردن