ضربه زدن معنی انگلیسی beat bump belt concuss poke hit strike swing tap inflict infliction deliver واژههای انگلیسی با این معنی zonk ضربه زدن، کتک زدن، کوفتن lay on ضربه زدن، حمله کردن، يورش کردن tapping test آزمون ضربه زدن key storke ضربه زدن به کليد key stroke ضربه زدن به کليد. kickable آسان براي ضربه زدن با پا holding and hitting گرفتن حريف و ضربه زدن (بوکس) deadbeat زدن ضربه بدون برگشت وعکسالعمل، داراي سکون.، بد حساب drop a goal ضربه زدن بر فراز دروازه (رگبي) batting practice تمرين ضربه زدن به توپ (بيس بال) hit six ضربه زدن به توپ برفراز مرز (کريکت) take croquet ضربه زدن با گذاشتن گوي خود کنار گوي، حريف (کروکه) give a catch زدن ضربه اي که ممکن است بل گرفته شود، (کريکت) high sticking بالابردن چوب و ضربه زدن به حريف (هاکي، روي يخ)، خطا با ضربه چوب لاکراس wave-kick حرکت روي جلوي تخته موج با ضربه زدن يا، کشيدن يک پا در موج carom shot طرز ضربه زدن به گوي با مماس گذاشتن به، گوي ديگر (کروکه) typeover توانايي يک چاپگر تماسي در ضربه زدن بيش، از يکبار به کاراکتر و در نتيجه ايجاد اثر، درشت و برجسته اي از آن روي نسخه چاپي quick kick کوشش در ضربه زدن با پا در ضمن پاس براي، کسب موقعيت بهتر chireugi ضربه زدن با دست تماسي - سطحي (تکواندو) high-stick ضربه زدن به حريف با بالا بردن چوب (هاکي، روي يخ) kwon دفاع با دست، ضربه زدن با دست و خرد کردن، با پا (تکواندو) indian check سد کردن راه حريف با بالا بردن چوب بالاي، سر او براي ضربه زدن به چوب او (لاکراس) oversrike چاپ مضاعف دخشه، دوباره چاپ کردن، دوباره ضربه زدن gun butt ته تفنگ، قنداق تفنگ، ضربه زدن با قنداق تفنگ