طفل معنی انگلیسی babe baby child infant juvenile urchin youngster واژههای انگلیسی با این معنی lost child طفل لقيط godchild طفل تعميدي juvenile offender طفل بزهکار illegitimate child طفل نامشروع layette پوشاک طفل نوزاد. ped- پيشونديست به دو معني (1) بچه، طفل. (2) پا. natural child بچه نامشروع، طفل حرامزاده infant کژدک، بچه، طفل babied بچه، کودک، طفل babies بچه، کودک، طفل baby بچه، کودک، طفل babyishly بچه، کودک، طفل milquetoast بچه، کودک، طفل tyke ادم خام دست، بچه شيطان وموذي، طفل. peewee (pewee) چيز کوچک وجزئي، بچه، طفل. children بچه ها، کودکها، طفل ها ingenues بچه ها، کودکها، طفل ها innocents بچه ها، کودکها، طفل ها moppets بچه ها، کودکها، طفل ها naives بچه ها، کودکها، طفل ها chrisom پيراهن سفيد بلندي که هنگام غسل تعميد تن، کودک ميکردند .، طفل معصوم guttersnipe بچه ي کوچه گرد، بچه ي بي سرپرست و بيادب، طفل ولگرد putative father پدر غير قانوني، پدر غير شرعي، کسي که بر حسب شياع محلي پدر يک طفل suckling کودک شيرخور، بچه شيرخوار، کودک شيرخوار