طور
معنی انگلیسی
manner manners way wise
واژههای انگلیسی با این معنی
- female f. قوش طور، قوش ماده
- whitely به طور سفيد، با سفيدي، با رنگ پريدگي
- blazingly به طور مشتعل، نشاندار
- illegaly به طور نامشروع، از طريق غير قانوني
- blow full به طور کامل دميدن
- by-lot انتخاب به طور شانسي، با قرعه کشي، به طور شانسي
- design automation طراحي به طور خودکار
- typically به طور نمونه يا رمز
- undergrown به طور کامل رشد نکرده، به حد معمولي نرسيده، کم رشد
- underdevelop به طور ناقص ظاهر کردن، کم ظاهر کردن، رشد نکردن
- fake down چيدن طناب به طور طولي
- random mixed مخلوط شدن به طور شانسي
- sinuating حرکت کردن به طور قيقاجي، قيقاج رفتن، حرکت سينوسي (دريايي)
- central purchase خريد آماد به طور تمرکزي، خريد آماد به طور يکجا
- tumidly به طور متورم يا آماسيده، با آب و تاب
- subito به سرعت و به طور ناگهاني، ناگهان و تند
- lump sum charter اجاره دربست به طور مقطوع
- horizontal loading پر کردن مهمات به طور افقي، کولاس افقي (توپخانه)، بارگيري افقي کشتيها
- block shipment ارسال تدارکات به طور يکجا، ارسال آماد به طور قوال
- bulk loading بارگيري مخزن به طور يک جا، بارگيري در مخازن
- straw-vote اتخاذ آراء به طور آزمايشي، راي آزمايشي
- volume reverberation پخش صوت در آب به طور يکجا
- administrative segregation زنداني کردن به طور انفرادي، تفکيک اداري
- direct plotting تعيين عناصر تير به طور مستقيم، تعيين عناصر تير بدون استفاده از طرح تير، يا وسايل هدايت آتش