عاجز کردن معنی انگلیسی bay beleaguer disable frustrate واژههای انگلیسی با این معنی hog tie (امر.) چهاردست وپا رامحکم بستن، عاجز ودرمانده کردن، از کار افتادن. hagride مسلط شدن بر، ناراحت کردن، عاجز کردن. tease سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن teasingly سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن halt ايست، درنگ، مکث cripple لنگ، چلاق، زمين گير