عاشق
معنی انگلیسی
amorous lover swain
واژههای انگلیسی با این معنی
- amative عاشق، دوستدار، عاشقانه
- leman عاشق، فاسق، معشوق
- amorous عاشق، شيفته، عاشقانه
- amorist عاشق، زن باز، عاشق پيشه .
- goo goo عاشق، شيفته، دوستدار.
- amonrist عاشق
- inamorato عاشق
- loveerless بي عاشق، بي يار
- lover like عاشق وار، عاشقانه
- narcissist عاشق خود.
- shutterbug عاشق عکاسي.
- Romeo (نام قهرمان نمايشنامه ي (رومئو، عاشق پيشه، زن باز
- f. of books مايل به کت اب، عاشق کتاب
- philobiblic کتاب دوست، عاشق کتاب
- philharmonic نغمه دوست، عاشق موسيقي
- swain جوان روستايي، عاشق (روستايي)
- stagestruck مسحور صحنه شده، عاشق صحنه نمايش.
- plighted lovers دو تن دلداده، دو تن عاشق و معشوق، دونامزد
- Hellespont تنگه داردانل، چيزي که عاشق ومعشوق راازهم جداميسا
- admirer تحسين کننده، ستاينده، عاشق
- adorer پرستنده، ستايش کننده، عاشق
- enamored شيفته کردن، شيفتن، عاشق کردن
- enamoring شيفته کردن، شيفتن، عاشق کردن
- enamors شيفته کردن، شيفتن، عاشق کردن