عاطفه
معنی انگلیسی
affection heart
واژههای انگلیسی با این معنی
- inhuman بي عاطفه، فاقد خوي انساني، وحشي
- heartless بي عاطفه، عاري ازاحساسات، افسرده
- unfeeling بي عاطفه، سنگدل، بيحس
- cold-livered بي عاطفه، خون سرد
- insensible to pity بي عاطفه، بيرحم
- inhumane بي عاطفه، وحشي
- coldhearted بي عاطفه .، از روي بيعاطفه گي يا بيمهري
- affect block وقفه عاطفه
- affect structure ساخت عاطفه
- affect display نمايش عاطفه
- affect inversion وارونگي عاطفه
- displacement of affect جابه جايي عاطفه
- transposition of affect جابه جايي عاطفه
- seentimentally از روي احساسات يا عاطفه
- impassively بي نشان دادن احساس درد يا عاطفه، بطور تالم ناپذير، ازروي بي عاطفگي
- sentiment احساسات، عاطفه، تمايل
- cold-blooded خون سرد، بي عاطفه، عاري ازاحساسات
- obdurate سخت دل، بي عاطفه، سر سخت
- apathetic بي حس، بي عاطفه، خونسرد
- cold-hearted خون سرد، بي عاطفه
- dead-hearted سنگدل، بي عاطفه
- soulless بيروح، بي عاطفه
- affeluo'so a نرم، عاطفه اميز، شيرين
- cold blooded خونسرد، بي عاطفه .