cold-hearted معنی فارسی خون سرد بي عاطفه واژههای دیگر با معنی «خون سرد» indifferent خون سرد، لاقيد، بي طرف cold-blooded خون سرد، بي عاطفه، عاري ازاحساسات cool خنک، خون سرد، خود دار passionless ارام، خون سرد، غير شهواني cold-livered بي عاطفه، خون سرد dispassionate بيغرض، بيطرف، خون سرد dries خشک، بي اب، خشک dry خشک، بي اب، خشک imperturbable تشويش ناپذير، تزلزل ناپذير، آرام selfpossessed خود دار، ارام، ملايم