عرف معنی انگلیسی code convention form institution praxis rubric tradition usage واژههای انگلیسی با این معنی common law عرف، قانون عادي ياغيرمدون common parlance عرف commonlaw عرف local custom عرف بلد، عرف محل folkway عرف همگان، عقيده عامه، طرز فکر عمومي usage and custom عرف و عادت international custom عرف بين المللي local trade customs عرف تجارتي محل local usage عرف و عادت محل unwritten law قانون ننوشته، عرف، رسم متداول. acceptation معني مصطلح، معني عرف، تفسيرعمومي reeve شهردار، يا حاکم عرف، رئيس انجمن شهرداري درقصبات ودهات international practice رويه بين المللي، عرف بين المللي، روش جاري بين المللي consuetude عادت، خو، عرف unconventional ازاد از قيود و رسوم، غير قرار دادي، خلا ف عرف. ure عادت، تمرين، ممارست custom رسم، روش، عادت usage عادت، رسم، معمول به common low سيستم حقوقي انگلستان که از حقوق مدني و، حقوق کليسايي متمايز است زيرا اين قسمت، از حقوق انگلستان از پارلمان ناشي نشده magistrate رئيس کلانتري، رئيس دادگاه بخش، امين صلح institution بنگاه، موسسه، برقرار سازي institutionally بنگاه، موسسه، برقرار سازي