عرقچین معنی انگلیسی coif skullcap tarboosh yarmulke واژههای انگلیسی با این معنی skullcap عرقچين، کلاه بره .، نعناي کلاهي yarmulke عرقچين، يارمولک، کلاه کوچک calotte عرقچين، شبکلاه کشيشان skull cap عرقچين، خود، فرق سر shull-cap عرقچين skull-cap عرقچين hot top عرقچين داغ zucchetta عرقچين کشيشي beanie يکنوع عرقچين کوچک که محصلين برسر، ميگذارند. zucchetto شبکلاه يا عرقچين سفيدرنگ کشيش کاتوليک coif گيسوپوش، يکجورخود عرقچين سفيد که نشان درجه عالي، درقضاوت بود