عروسک
معنی انگلیسی
doll poppet
واژههای انگلیسی با این معنی
- doll عروسک، زن قشنگ نادان
- toylike عروسک وار، مثل اسباب بازي.
- baby-house عروسک خانه
- doll play عروسک بازي
- dollish عروسک مانند، زيباونادان
- rag-baby عروسک کهنه اي
- rag doll عروسک پارچه يي.
- golliwog عروسک عجيب وغريب
- puppet عروسک خيمه شب بازي، دست نشانده، ادم پوشالي
- marionette عروسک خيمه شب بازي
- jumping jack عروسک خيمه شب بازي.
- fantoccini (عروسک) خيمه شب بازي
- golliwogg عروسک سياه و عجيت و غريب، لو لو.
- galanty show لال بازي عروسک هاي روي پرده، سايه بازي، پرده عروسک بازي
- physalis عروسک پس پرده و گلهاي همجنس ان
- moppet بچه عزيز، عروسک
- alkekengi کاکنج، عروسک پس پرده
- ventriloquistic (درخميه شب بازي وغيره)، کسيکه بجاي عروسک ياجانوري تکلم کند.
- scaramouche (باحرف بزرگ اسم خاص)، دلقک بزدل وکتک خور منايش کودکان ايتاليا، عروسک دلقک نماي خيمه شب بازي