عزم معنی انگلیسی decision determination grit purpose resoluteness resolution will واژههای انگلیسی با این معنی resolution عزم، قصد، نيت irresolute بي عزم، بي تصميم، مرد د resolved با عزم، داراي عزم ثابت، مصمم infirm of purpose بي عزم، بي اراده resolute صاحب عزم، ثابت قدم، با تصميم willpower عزم راسخ، تصميم جدي، نيروي اراده . determination تعيين، عزم، تصميم decision تصميم، عزم، حکم weak kneed سست راي، بي عزم، بي ثبات first moment گشتاور نخست، عزم نخست sturdily با بنيه قوي، از روي عزم autotelic هنر بخاطر هنر، داراي عزم پنهاني، داراي قصد دروني. flat footed پاپهن، (داراي عزم) ثابت، قطعي intension شدت، زيادي، عزم impetus نيروي جنبش، حرکت آني، عزم purpose مقصود، قصد، نتيجه sturdiness ستبري، تنومندي، بنيه قوي invertebrate بي مهره، غير ذينقار، نا استوار indecisive غير قطعي، بي نتيجه، نامعلوم stalwart ستبر، تنومند، قوي iron آهن، افزارآهني، تطو stoutness محکمي، تنومندي، ستبري sturdier ستبر، تنومند، قوي هيکل sturdiest ستبر، تنومند، قوي هيکل