عصر معنی انگلیسی afternoon age cycle epoch era evening period time واژههای انگلیسی با این معنی epoch عصر، دوره، عصرتاريخي epochally عصر، دوره، عصرتاريخي ice age عصر يخ، دوره يخبندان five tea چاي عصر، عصرانه iron age عصر اهن. yestreen ديروز عصر، ديشب good a عصر شمابخير first dogwatch پاس عصر (دريايي)، نوبت نگهباني عصر stone age عصر حجر يا عصر سنگ Neolithic وابسته به عصر حجر جديد، نوسنگي. tux لباس مردانه مخصوص چاي عصر، لباس رسمي. palaeoanthropic وابسته به انسانهاي عصر قديم. protolithic وابسته بدوران ماقبل عصر سنگ. Zeitgeist روحيه يا طرزفکر يک عصر يا دوره، زمان، روال. neolith الت سنگي مربوط به عصر حجر جديد، نو سنگ. dog watch پليس يا نگهبان عصر و غروب آفتاب postglacial وابسته بدوره بعد از عصر يخبندان. pre chellean وابسته به اواخر دوره عصر حجر قديم. Hallstatt وابسته به دوران قبل از عصر اهن اروپا. Minoan مربوط به تمدن باستان عصر مفرغ جزيره کرت. era مبداتاريخ، عصر، تاريخ cotemporaneous هم زمان، هم عصر، معاصر ice-age دوره ء يخبندان، عصر يخ black tie کت نيمه رسمي مردانه، لباس عصر مردانه