cotemporaneous معنی فارسی هم زمان هم عصر معاصر مقارن واژههای دیگر با معنی «هم زمان» contemporaneous هم زمان، معاصر، هم عصر simultaneous هم زمان، همبود، باهم contemporaries هم زمان، هم روزگار، هم سن contemporary هم زمان، هم روزگار، هم سن synchronous هم زمان، دريک زمان رخ دهنده، معاصر isochronal هم زمان، يک نواخت جنبنده isochronous هم زمان، يک نواخت جنبنده synchrone هم زمان contemporize هم زمان کردن، معاصرکردن double foul خطاي هم زمان دو بازيگر