isochronal
معنی فارسی
هم زمان يک نواخت جنبنده
معنی کامل و مثالها
/ī säk´rǝ nǝl/adj.
● (برابر از نظر طول زمان) برابرزمان
● (روی دهنده به طور متناوب و هم زمان) جور زمان، تک زمان (isochronous هم میگویند)
مترادفها
adjective
Isochronous, uniform in time, performed in equal times, of equal time, of equal duration (as the vibrations of a pendulum).