دیکشنری فارسی

isochronal

معنی فارسی

هم زمان يک نواخت جنبنده

معنی کامل و مثال‌ها

/ī säk´rǝ nǝl/adj.

(برابر از نظر طول زمان) برابرزمان

(روی دهنده به طور متناوب و هم زمان) جور زمان، تک زمان (isochronous هم می‌گویند)

مترادف‌ها

adjective
Isochronous, uniform in time, performed in equal times, of equal time, of equal duration (as the vibrations of a pendulum).

واژه‌های دیگر با معنی «هم زمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن