دیکشنری فارسی

simultaneous

UKsimlteiniəs US'saıməl'teınıəs

معنی فارسی

هم زمان همبود باهم مقارن چند مجهوله

معنی کامل و مثال‌ها

/sī´mǝl tā´nē ǝs/adj.

همزمان، مقارن، توام

simultaneous translation

ترجمه‌ی همزمان

two different biographies of him were published simultaneously

دو زندگینامه‌ی مختلف او همزمان منتشر شدند.

واژه‌های دیگر با معنی «هم زمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن