عمل آوردن معنی انگلیسی cure treat واژههای انگلیسی با این معنی reproduce دوبار عمل آوردن، يکي ديگر برداشتن از، (دوبار) چاپ کردن reproductively دوبار عمل آوردن، يکي ديگر برداشتن از، (دوبار) چاپ کردن steam curing عمل آوردن بتن با بخار takeout عمل در آوردن يا بيرون آوردن، براي خريدن و بردن به منزل، بردني lithotomy عمل کردن آبدان و بيرون آوردن سنگ از آن overproduce بيش از آنچه مورد نيازمندي است عمل آوردن manipulate با دست درست کردن، با دست عمل آوردن، با استادي درست کردن manufacture ساختن، درست کردن، عمل آوردن curries قشوکردن، تيمارکردن، عمل آوردن curry قشوکردن، تيمارکردن، عمل آوردن age harden سخت کردن، تصفيه کردن، عمل آوردن vat خمره، در خمره ريختن، در خمره عمل آوردن