غیر مجاز معنی انگلیسی forbidden illegal illicit impermissible unofficial واژههای انگلیسی با این معنی unwarranted غير مجاز، ناروا، بي جهت ban item غير مجاز، کالاي ممنوع الورود illigal character دخشه غير مجاز، کاراکتر غير قانوني، کاراکتر غير مجاز forbidden band نوار غير مجاز illicit advertising تبليغ غير مجاز butt-ending ضربه غير مجاز با انتهاي چوب pass interference جلوگيري غير مجاز حريف از گرفتن پاس impermissible ناروا، غير مجاز exclusion area منطقه ممنوعه، منطقه غير مجاز از نظر دسترسي water bailiffs مامور تفتيش کشتيها در بندر، مامور جلوگيري از صيد غير مجاز jacklight ماهيگيري غيرمجاز در شب بکمک نورافکن، نورافکن براي شکار غير مجاز در شب usuries رباخواري، تنزيل خوري، حرامخوري usury رباخواري، تنزيل خوري، حرامخوري illicit ممنوع، قاچاقي، نامشروع optional اختياري، دل بخواه، غير واجب