دیکشنری فارسی

optional

UKɔpʃənl US'ɔpʃənəl

معنی فارسی

اختياري دل بخواه غير واجب مجاز

معنی کامل و مثال‌ها

/äp´shǝ nǝl/adj.

اختیاری، گزینشی، به دلخواه، انتخابی

wearing mourning clothes is optional

پوشیدن لباس عزاداری اختیاری است.

مترادف‌ها

adjective
Discretional, elective.

واژه‌های دیگر با معنی «اختياري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن