دیکشنری فارسی

optional

UKɔpʃənl US'ɔpʃənəl

معنی فارسی

اختياري دل بخواه غير واجب مجاز

معنی کامل و مثال‌ها

/äp´shǝ nǝl/adj.

● اختیاری، گزینشی، به دلخواه، انتخابی

wearing mourning clothes is optional

پوشیدن لباس عزاداری اختیاری است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. possible but not necessary; left to personal choice

مترادف‌ها

adjective
Discretional, elective.

واژه‌های دیگر با معنی «اختياري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن