دیکشنری فارسی

arbitrary

UKɑːbitrəriː US'ɑ:bət'rerı

معنی فارسی

اختياري غل بخواه ارادي مطلق مستبدانه استبدادي دلخواه قراردادي

معنی کامل و مثال‌ها

/är´bǝ trer´ē/adj.

برپایه‌ی داوری و ترجیح فردی (نه بر پایه‌ی مقررات و قوانین و قراردادها)، دلبخواه، اختیاری، میلی

arbitrary judgment

داوری فردی

arbitrary decision

تصمیم نظری و فردی

بوالهوسانه، الکی، همین جوری، دیمی، شکمی، بختکی، من‌درآوردی

he gave arbitrary orders

او دستورهای الکی می‌داد.

he hired and fired employees arbitrarily

او به دلخواه خودش کارمند استخدام و اخراج می‌کرد.

an arbitrary symbol

سمبل (نماد) من‌درآوردی

خودسرانه، مستبدانه، با خودکامگی

arbitrary rule

حکومت خودکامه

مطلق، مستبد، خودکامه

* arbitrary constant

(ریاضی) ثابت دلخواه

* arbitrary function

نشان اختیاری، علامت متغیر

* arbitrary number

(ریاضی) عدد اختیاری

مترادف‌ها

adjective
1. Irresponsible, despotic, autocratic, unlimited, unrestrained, uncontrolled, absolute, tyrannical, tyrannous, imperious, dictatorial, overbearing, peremptory, domineering, bound by no law.
2. Capricious, wilful, whimsical, fanciful, determined by no rule or principle.

واژه‌های دیگر با معنی «اختياري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن