freewill
معنی فارسی
اختياري
معنی کامل و مثالها
/frē´wil´/adj.
● داوطلبانه، داو خواهانه، از روی میل (نه به اجبار)، میلی، خواستارانه، با طیب خاطر، با رضا و رغبت
a freewill offering of money and food
اهدای اختیاری پول و خوراک
اختياري
/frē´wil´/adj.
● داوطلبانه، داو خواهانه، از روی میل (نه به اجبار)، میلی، خواستارانه، با طیب خاطر، با رضا و رغبت
a freewill offering of money and food
اهدای اختیاری پول و خوراک
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن