freewill
معنی فارسی
اختياري
معنی کامل و مثالها
/frē´wil´/adj.
● داوطلبانه، داو خواهانه، از روی میل (نه به اجبار)، میلی، خواستارانه، با طیب خاطر، با رضا و رغبت
a freewill offering of money and food
اهدای اختیاری پول و خوراک
تعریف انگلیسی
adjective
- done of your own accord “a freewill offering”