غیر ممکن معنی انگلیسی unthinkable impossible واژههای انگلیسی با این معنی impossibilities غير ممکن ها impossibility امکان ناپذيري، عدم امکان، کار نشدني forbad قدغن کردن، نهي کردن، منع کردن forbid قدغن کردن، نهي کردن، منع کردن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي Bact. = Bacterium، باکتري، موجود ريز بيني بدون اسپور يا ميکرب غير irrationlism فلسفه غير عقلي، اصول عقايد کساني که رسيدن به مرحله، يقين را از طريق اشراق و الهام ممکن