غیر منقول
معنی انگلیسی
real
واژههای انگلیسی با این معنی
- immovable غير منقول، بيحرکت، بي جنبش
- immovability غير منقول بودن، جنبش ناپذيري، بيحرکتي
- real action دعوي غير منقول، دعوي راجع به اموال غير منقول
- fixed property اموال غير منقول، سرمايه ثابت
- immovable property دارايي غير منقول
- immovable by nature مال غير منقول ذاتي
- moveable by destination منقول در حکم غير منقول
- incumbrance حق رهن يا حبس نسبيت به مال غير منقول
- real estate ملک، دارايي غير منقول
- real estate broker واسطه املاک، دلال اموال غير منقول
- real representative قائم مقامي حقيقي يا واقعي، سمت وراث يا مدير ترکه نسبت به اموال، غير منقول متوفي
- hereditaments هر چيزي که قابل ارث گذاشتن باشد، مال موروثي، ميراث
- immobile بي جنبش، بيحرکت، ثابت
- tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد از فوت زوجه اش در، صورتي که از او فرزند مسلم الوراثتي، داشته باشد که در زمان حيات زوجه متولد
- movable قابل حمل، غير ثابت، ترابرپذير