فاصل معنی انگلیسی interface separation واژههای انگلیسی با این معنی line of d. حد فاصل، مرز half long (درجمله) حد فاصل بين جمله طويل وجمله کوتاه . disjunctive جداسازنده، فاصل، دربردارنده دوشق مختلف separative جداسازنده، فاصل stationary front (هوا شناسي)، جبهه حد فاصل بين دو توده هواي راکد. hyperon (فيزيک)، جرمي که حد فاصل بين پروتون ونوترون دو اتم، است. borderline نوارمرزي، خط سرحدي، خط فاصل separation zone منطقه حد، منطقه واسطه، حد فاصل يکانها