فاصله دار معنی انگلیسی distant واژههای انگلیسی با این معنی remittent فاصله دار، دائم غلط، پيوسته غلط gappy فاصله دار، شکاف دار distributed practice تمرين فاصله دار spaced repetition تکرار فاصله دار distributed learning يادگيري فاصله دار wide arm handstand بالانس ژاپني با دستهاي فاصله دار distant دور، فاصله دار، فرق دار interstitial درزي، شکافي، فاصله دار interrupted گسيخته، بريده، مقطوع periodic دوري، نوبتي، نوبت دار