فانی
معنی انگلیسی
finite mortal
واژههای انگلیسی با این معنی
- decidua غشاء فاني، پرده افتنده زهدان
- man of mould انسان خاکي يا فاني
- transiency زودگذر، فاني، بي ثبات
- transient زودگذر، فاني، بي ثبات
- transitory ناپايدار، فاني، زودگذر
- finte محدود، فاني، فناپذير.
- written in water نا پايدار، فاني
- fleeting زودگذر، فاني
- deathful کشنده، فاني
- indiscerptible جدانشدني، ازهم نپاشيدني که تجزيه انرا فاني نسازد
- mortal مردني، مرگ چش، فاني
- earthborn خاک زاد، خاکي، فاني
- momentary آني، زود گذر، کم دوام
- earth-born خاکزاد، زاده خاک، خاکي
- short lived کم عمر، زود گذر، بيدوام
- death-ful مرگ نما، کشنده، مردني
- memnetary اني، زودگذر، کم دوام
- attitudinizing گذرنده، گذران، گذرکننده
- passing گذرنده، گذران، گذرکننده
- frail سست، ضعيف، کم زور