فتیله
معنی انگلیسی
burner wick
واژههای انگلیسی با این معنی
- fuse فتيله، سيم اتصالي برق، سيم گذاشتن
- noseing فتيله، لبه گرد در پله و مانند آن
- tampon فتيله، فتيله گذاشتن در
- lunt فتيله، ماسوره
- dossil فتيله، کهنه
- seton فتيله، خوش
- penicil فتيله
- slow match فتيله
- touch paper فتيله
- wick فتيله
- candlewick فتيله شمع، نخ پنبه اي حاشيه دوزي.، ريسمان نرم کتاني
- safety fuse فتيله بيخطر
- powder train فتيله باروتي، مدار خرج، مدار باروت
- halfround pointing بندکشي فتيله
- detonating cord فتيله انفجاري، مدار منفجر کننده، مدار چاشني
- explosive train فتيله انفجاري، مدار انفجار، مسير انفجار
- firelock تفنگ فتيله اي
- primacord فتيله انفجاري
- snuffer قيچي فتيله بري، شمع خاموش کن
- rush candle شمع پيزر فتيله
- detonation cord فتيله منفجر کننده، سيم انفجار، فتيله چاشني
- quick match فتيله توپ يا ترقه
- quick-match فتيله توپ يا اتش بازي
- cable moulding فتيله نيمگرد يا گرد (گچبري)