فراز معنی انگلیسی acclivity eminent head high up overhead slope supra- top واژههای انگلیسی با این معنی ascendancy فراز، علو، بالا emersed آب فراز، روآبي updraft فراز هنج، زبرهنج hanging valley فراز دره upwelling فراز جوشي hypergamy فراز همسري، پيوند با از خود بهتر el راه آهن فراز، رجوع شود به ell altocumulus ابر پشته اي فراز، کومه اي فراز، فراز کومه اي altostratus ابر استراتوس فراز، فرازپوشن chandelle فراز روي و چرخش سريع و همزمان، شاندل drop a goal ضربه زدن بر فراز دروازه (رگبي) overflight عبور با هواپيما از فراز منطقه اي. drop goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا، (رگبي) dropped goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا، (رگبي) point after touchdown يک امتياز با گذراندن توپ بر فراز دروازه، با ضربه پا پس از کسب 6 امتياز با رسيدن، به پشت خط پايان (فوتبال آمريکايي) rostra منبر، فراز، کرسي خطابه rostrum منبر، فراز، کرسي خطابه acclivities سربالايي، فراز acclivity سربالايي، فراز modulusp قدر مطلق، فراز خط solum خاک رسيده، فراز خاک statoscope هوافشار سنج، فراز نما liftoff بر خيزش، فراز خيزش horst کوهه، فراز زمين