فرد معنی انگلیسی one individual odd single solitary soul spirit you واژههای انگلیسی با این معنی azygos فرد، طاق، تک alphard فرد، عنق الشجاع ungerade فرد atom جوهر فرد، ذره غير قابل تقسيم odd numbers اعداد فرد perissodactyl جانور فرد سم، تک سم. odd-even technique فن فرد و زوج resource person فرد مشکل گشا odd even check مقابله فرد و زوج، بررسي فرد و زوج odd parity check بررسي توازن فرد. boyar فرد اشرافي در روسيه ي تزاري، بويار، فرد اشرافي penalty killing وضع تدافعي گرفتن تيم يا فرد port of entry مرز ورود کالا يا فرد به کشور port of exit مرز خروج کالا يا فرد از کشور tweedledum and tweedledee دو فرد يا دو گروه خيلي مشابه . B1FF يک فرد خيالي در دوران ظهور .BBS sokeman فرد ساکن حوضه قضايي لرد يا امير stockist فرد يا شرکتي که کالاي خاصي را (جهت، فروس در موقع مناسب) انبار ميکند issei فرد ژاپني که شهروند امريکا شده است expansion interface تخته مدار که به يک فرد امکان مي دهد تا، گرداننده هاي ديسک، حافظه جانبي و ساير atomism عقيده باينکه گيتي از جوهرهاي فرد تشکيل، شده است cross compiling assembling روشي که توسط آن يک فرد از ميني کامپيوتر، و کامپيوتر بزرگ يا سرويس اشتراک زماني، استفاده مي کند تا برنامه هايي را نوشته و chose in action حق مالکيت نسبت به اموالي که در تصرف فرد، نيست notify party فرد يا شرکتي که بايد به او اطلاع داده شود