فرقه
معنی انگلیسی
cult denomination faction persuasion sect
واژههای انگلیسی با این معنی
- sectarianism فرقه گرايي.
- dunkers فرقه ي دانکرز
- factionary طرفدار يک فرقه، نگهبان، قراول
- Rastafarian فرقه ي راستافار
- caste فرقه مذهبي درهند، فرقه، دسته
- Amish فرقه ي مسيحي آميش، وابسته به آميشها
- Ursuline عضو فرقه ي اورسولين، فرقه ي اورسولين، وابسته به اين فرقه
- Hutterite فرقه ي مذهبي هاتريت
- Anabaptist فرقه اي از پروتستان ها.
- nonsectarian نا وابسته به فرقه ي بخصوص، غير فرقه اي
- secarianism پيروي از تيره يا فرقه ياحزبي، تشيع
- Mennonite فرقه اي از مسيحيان مخالف تعميد.
- nondenominational ناوابسته به کليسا يا فرقه ي بخصوص، خودپا
- Druze يکي از فرقه هاي سياسي و مذهبي اسلام، بلوردان
- Trappist عضو فرقه اي از راهبان مرتاض اهل سکوت.
- Adventist عضو فرقه اي که معتقد است ظهور مجدد حضرت، مسيح و روز قيامت نزديک است، وابسته به
- high church فرقه اي که سخت پابند اداب و رسوم کليسايي، ومناجات وتسبيحات مرسوم در کليساهستند
- outcaste (کسي) که از فرقه خود بيرون رانده شده است، بويژه در هند
- brahmin پيرو آيين هندو بالاترين فرقه مذهبي درهند، برهمن
- grey friar عضو جمعيت راهبان يا درويشان فرقه فرانسيس، مقدس.
- encratites فرقه اي ازنصاراکه ازگوشت خوردن وباده نوشي، واختيارجفت دوري مي
- Zen فرقه بوداييان طرفدار تفکر و عبادت ورياضت.
- sect تيره، فرقه، فرق
- sectarian تيره اي، فرقه اي، حزبي