فروش کردن معنی انگلیسی vend واژههای انگلیسی با این معنی sale short پيش فروش کردن، معامله سلف کردن presell پيش فروش کردن. oversell بيش از عرضه يا توليد فروش کردن، فزون فروشي کردن، بيش از حد کسي را به کاري تشويق کردن bearably خرس، پايين اوردن (بهاي سهام)، پيش فروش کردن بقصدارزان خريدن bears خرس، پايين اوردن (بهاي سهام)، پيش فروش کردن بقصدارزان خريدن bear خرس، تحمل کردن، تاب آوردن backlist تمام کتابهايي که توسط ناشري چاپ شده و، هنوز در معرض فروش است، فهرست کتابهاي carring over تعويق تصفيه حساب در خريد و فروش سهام، براي انتقال مال يا تسليم مبيع مهلت، تعيين کردن upholsterer پرده ساز، پرده فروش، مبل فروش negotiable قابل انتقال، قابل حواله، خريد و فروش شدني overbook بيش از ظرفيت بليط فروختن يا جا پيش فروش، کردن gazump نقض عهد در فروش، دبه کردن، دبه درآوردن