فشرده معنی انگلیسی compressed concise conspectus summary sententious واژههای انگلیسی با این معنی condensed فشرده، خلا صه شده، تغليظ شده compressed فشرده، متراکم، کوچک شده zip فشرده شده، در هم پيچيده، زيپ لباس coarctate بهم فشرده، تنگ، منقبض condensed type نوع فشرده، چاپ فشرده condensive load بار فشرده press part بخش فشرده repressed brick آجر فشرده compressed air هواي فشرده، هواي متراکم compact disk ديسک فشرده compact section مقطع فشرده compressed file فايل فشرده press board مقواي فشرده bumped بار فشرده شده، بار مچاله شده، بار طپانده شده به هم prestressed concrete بتن پيش فشرده، بتن پيش تنيده air compressor هواي فشرده ساز، کمپرسور هوا pinch effect اثر فشرده سازي packing density تراکم فشرده سازي، تراکم بسته بندي die-pressed part بخش فشرده حديده اي forced alternating current جريان متناوب فشرده condensed structural formula فرمول ساختاري فشرده lsl مجتمع پيچيده و فشرده، هماگني پيچيده compander فشرده و نافشرده کننده . air lift دستگاه آبکش با هواي فشرده