فلسی معنی انگلیسی scaly واژههای انگلیسی با این معنی squamous فلسي، فلس دار، پولک پولک. achor بثورات فلسي پوست سر nummulite شاهدانه عدسي، صدف فلسي flakiness خاصيت چيزي که ورقه ورقه است، خاصيت فلسي flakier پوسته پوسته، ورقه ورقه، فلسي flakiest پوسته پوسته، ورقه ورقه، فلسي flakily پوسته پوسته، ورقه ورقه، فلسي flaky پوسته پوسته، ورقه ورقه، فلسي imbricate مانند پولک ماهي روي هم چيدن، نيمه نيمه روي هم گذاشتن، فلس فلسي کردن squamation بشکل فلس، پولک، پوشش فلسي شکل حيوانات.