فک
معنی انگلیسی
seal
واژههای انگلیسی با این معنی
- jaw فک، ارواره، گيره
- clamping jaw فک گيره، فکهاي مهار کننده گيره
- vice jaw فک گيره
- clutch dog فک اتصال
- redeem of pledge فک وثيقه
- gonion زانويي فک، گونيون
- hypognathous ورقليده فک، چانه گراز، بزرگ آرواره
- re-conveyance سند فک رهن
- gripping jaw فک مهار کننده، فک گيره
- jaw chuck سه نظام فک دار
- redeem a security وثيقه اي را فک کردن
- curb chain زنجير وصل به هويزه زير فک اسب
- lds مخفف: ليسانسيه ي جراحي فک و دندان
- jawbreaker ماشين داراي دو فک که سنگ و غيره را خرد، ميکند، سنگ شکن
- seecatch سيل نر، فک نر
- gnathitis اماس ارواره بالا، ورم فک اعلي، اماس گونه
- submaxilla ارواره پايين، وابسته به استخوان فک پايين.
- foreclose a mortgage حق از گرو درآوردن، فک رهن ملکي را از مالک آن سلب کردن