فیزیکی
معنی انگلیسی
physical physically
واژههای انگلیسی با این معنی
- physical فيزيکي، طبيعي، مادي
- physical design طرح فيزيکي
- physical quantity کميت فيزيکي
- physical state حالت فيزيکي
- physical unit واحد فيزيکي
- physicalism فيزيکي نگري
- physical analysis تجزيه فيزيکي، جداسازي ذرات خاک از نظر، قطر دانه ها به روش فيزيکي
- physical record رکورد فيزيکي
- physical capital سرمايه فيزيکي، سرمايه غير پولي
- biophysical زيستي - فيزيکي
- physical change تغييرات فيزيکي
- physical constant ثابتهاي فيزيکي
- physico mathematical فيزيکي و رياضي
- psychopaysical رواني - فيزيکي
- physical format قالب بندي فيزيکي
- physical drive ديسک گردان فيزيکي
- physical constraints محدوديت هاي فيزيکي
- physio chemical وابسته به شيمي فيزيکي
- geophysical survey مطالعه خواص فيزيکي زمين
- environmental security تامين محيطي و فيزيکي منطقه
- security specialist فردي که مسئول امنيت فيزيکي مرکز، کامپيوتر است
- hands on فرآيند فيزيکي بکار بردن يک سيستم، کامپيوتري، تعيين يک فعاليت يا آموزش که با عملکرد
- austempering تغييرات فيزيکي که در دماي ثابت براي، بدست آوردن باينات از آستنيت انجام، مي گيرد
- sonde اسباب اندازه گيري اوضاع فيزيکي وجوي، ارتفاعات زياد ماوراء جو.