قابل بودن
معنی انگلیسی
worth
واژههای انگلیسی با این معنی
- vendibility قابل فروش بودن
- knowability قابل دانستن بودن، شناختني بودن
- noteworthiness قابل ملاحظه بودن، اهميت
- irremovability غير قابل عزل بودن، حالت چيزي يا کسي که از جاي خود برداشته نشود
- inedibility غير قابل خوردن بودن، خوراکي نبودن
- imperceptibility غير قابل مشاهده بودن، محسوس بودن، جزئي بودن
- irresistibility غير قابل مقاومت بودن، سختي
- irresistibleness غير قابل مقاومت بودن، سختي
- remerkableness برجستگي، قابل ملاحظه بودن
- admissibility پذيرفتگي، مقبوليت، قابل قبول بودن
- credibility اعتبار، شايستگي براي اعتماد، قابل قبول بودن
- serviceableness سودمندي، مفيديت، قابل استفاده بودن
- usefulness سودمندي، مفيديت، قابل استفاده بودن
- irreproachability بي گناهي، بي تقصيري، غير قابل سرزنش بودن
- irreproachableness بي گناهي، بي تقصيري، غير قابل سرزنش بودن
- construe ترکيب کردن، صرف کردن، تجزيه کردن
- impalpability لمس ناپذيري، غير محسوس بودن بلامسه، نرمي بسيار
- apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن
- able توانا، لايق، آماده
- rule of law قانون تساوي افراد در برابر قانون و قابل، رسيدگي بودن اعمال مامورين دولت در محاکم، عمومي